عشق یعنی استخوان و یک پلاک
کرب و بلا معجون زادگاه كنيه ها لقبها مشهورترين لقب مادر امام زاد روز روز شهادت فرزندان شهید صدوقی، مردی از سلاله تشیّع
چهره مقاوم در محضر بزرگان مظهر صداقت حمایت از فداییان اسلام و مبارزه علیه رژیم بر کرسی تدریس تأسیس و تعمیر مساجد و مدارس مناجات با خدا شهادت روحش شاد و یادش گرامی باد. سرود سوگ السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما ماه پیدا ، ماه پنهان ، ماه روشن ، ماه گم رؤیت این ماه یعنی نامة اعمال ما خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر کاش حوّل حالنایی تر شود احوال ما این سحرها در زلال ربنا گم می شویم این سحرها آسمان گم می شود در بال ما ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم ماه با پای خودش آمد به استقبال ما گوشه ی چشمی به ما بنمای ای ابروهلال تا همه خورشید گردد روزی امسال ما سال های متمادی است که روزه میگیریم، آیا مشمول "لعلکم تتقون" شده ایم ؟ متأسفانه باید بگوییم خیر، ما خیلی هنر کنیم، ماه رمضان چند ساعتی از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات امساک می کنیم و اندکی فشار به خود آورده، از گناهان اجتناب می نماییم، ولی بعد از ماه مبارک، بار دیگر به حال خود بر میگردیم و همان می شویم که بودیم و حال آنکه "لعلکم تتقون" از ما می خواهد که بر اثر روزه حقا متقی شویم و روح متقی آن نیست که تنها در ماه مبارک رمضان اجتناب از گناهان بنماید، بلکه متقی در همه حال و همه جا به یاد خدا و آخرت بوده و از تمام گناهان و سیئات اخلاقی و عملی در اجتناب می باشد و اینکه همه ساله ماه مبارک رمضان تجدید می شود، برای این است که ملکه تقوا سال به سال تجدید شده رو به شدت برود و بعد از سی سال و پنجاه و شصت سال و هفتاد و هشتاد سال، انسانی شود واقعا نورانی، افکار و اخلاق و اعمالش نورانی، یک موجود الهی که به هنگام ارتحال از دنیا همچون خورشید فروزان وارد عالم برزخ شود و روز حشر و رستاخیز عمومی هم، با قلبی سلیم وارد بر خدایش گردد. بنابراین ما اگر منصفانه بخواهیم درباره ی خود داوری کنیم، باید اعتراف کنیم که ما آن بهره ای را که لازم بود از ماه رمضان های متعدد برگیریم نتوانسته ایم برگیریم، پنجاه شصت بار کنار سفره ی خدا نشستیم و برخاستیم، ولی مع الاسف نه صاحبخانه را شناختیم و نه از طعام های آسمانی اش بهره ای برده ایم و لذا شدیدا نیاز به تجدید نظر درباره ی خود داریم که تا دیر نشده و عمر زودگذر به پایان نرسیده به فکر تحکیم پایه ی ایمان و تحصیل ملکه ی تقوا که سرمایه ی حیات ابدی است بیفتیم و این همان طور که عرض شد، تنها راهش بر حسب استفاده از آیات و روایات عمل به وظاف دینی است. طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني زسمت مشرق جغرافياي عرفاني دوباره پلك دلم مي پرد،نشانهي چيست ؟ شنيده ام كه ميآيد كسي به مهماني كسي كه سبزتر از هزار بار بهار كسي ، شگفت ، آنچنان كه مي داني كسي كه نقطه ي آغار هر چه پرواز است تويي كه در سفر عشق، خط پاياني تويي بهانهي آن ابرها كه مي گريند بيا كه صاف شود اين هواي باراني تويي از حوالي اقليم هر كجا آباد بيا كه ميرود اين شهر رو به ويراني كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق بيا كه نام تو آرامشي است طولاني به یاد روی مه آلوده اش غزل خوانم به فکر ماه پس ابرم و هراسانم چقدر طول کشید انتظار ، می ترسم به وقت آمدنت زنده ام ؟ نمی دانم به فکر پرده کشیدن ز رویت ای ماهم که از زمان ظهورت حدودا آگاهم نه ، دور نیست زیاد این زمان ظهور ببین صدای قدمت آید از ته آهم عطش برای شرب نگاهت ببین به لب هایم همین بس است بیا و نگو نمی آیم برای انتظار تو آقا توانمان رفته برای شیعه بد است آقا ، نگو که تنهایم که شیفته رخ ماه و خراب آن خالم ولی همین که خوب فکر می کنم شاید من به شاخه های درخت شکفتنت کالم مرا نبین که به گلشن و چمن خارم امید آمدنت را به روی گل دارم به خاطر گلها بیا بهار گلزارم که سیصد و سیزده گل در این چمن دارم که آخرین گل سرخ از دلت خبـر دارد السلام عليک يا حجت الله في ارضه خدایا ممنونم از لطفت... خدایا شکرت به خاطر آرامشی که به من دادی.. خدایا شکرت که آدم هایی دور وبرم هستند که تا حدودی سعی می کنند بفهمند دردم چیست و چه می گویم؟! خدایا شکرت به خاطر اندیشه ی ژرفی که به من عطا کردی ..اونقدر که گاهی خودم تو دریای اندیشه های وجودم غرق میشم..!وای که چه لذتی داره وقتی غریق نجات نباشه! خدایا شکرت به خاطر اینکه قدرت سازمان دهی افکارم رو تو دیتابیس مغزم بهم دادی... خدایا شکرت به خاطر دستایی که بهم دادی،ببین چه انگشتای خوشگلی ! می تونم باهاشون اندیشم رو به دل کاغذ القاء کنم تاشاید کسی بتونه اون رو احصاء کنه..(تا حدودی!!) خدایا شکرت به خاطر چشم های قشنگی که بهم دادی،می تونم باهاشون ببینم و الهام بگیرم.. خدایا شکرت که میشنوم هر آنچه را که باید و نباید! خدایا شکرت که شقاقلوس!!! بهم ندادی... خدایا شکرت که دلم کور نیست،دل بینا بهم دادی.. خدایا شکرت که دلم بیشتر از خودم می فهمه! خدایا شکرت که می تونم درد دردمندها رو بفهمم و حداقل براشون گریه کنم و دعا... خدایا شکرت که "من" رو به من ارزونی کردی... خدایا شکرت که هر چی خوبی داشتی بهم امانت دادی..ممنونم از اعتمادت،امانتدار خوبی خواهم بود!(کمکم کن!) خدایا شکرت که هر وقت نمی فهمم ..می فهمم که نمی فهمم(به شدت سعی میکنم!) خدایا شکرت که هر وقت نمی دونم ..میدونم که نمی دونم..(اگه تو بخوای!) خدایا شکرت که "خودت" رو بهم دادی...! خدایا شکرت که دل سنگ بهم ندادی... خدایا شکرت که عقل فاسد بهم ندادی.. خدایا اصلا شکرت به خاطر دادی که ندادی و ندادی که دادی! هر چی دادی از روی لطف و رحمت و هر چه ندادی از روی عشق و حکمت! من رو از مالیخولیاهای این جامعه و سادیسم های احتمالی اش! در پناه خود و باقی مانده ات محفوظ بدار... من رو از شر بد مستی های این عصر گوگوری مگوری! رهایی بخش! من رو اسیر افکار انسانهای متلون نکن...من فقط آدمهای آبی رو دوست دارم... اصلا خدایا هر چی خوبی و قشنگیه به من بده و هر چی بدی و زشتیه دور کن از من... می خوام بنده ی تو باشم... بنده ی تو...در بند خدا! می خوام زیبای به تمام مفهوم تو باشم...! 1 - کالبد عاشورا را نگهدارند و روح حسینی را از آن بگیرند و مراسم روضه خوانی را در حد عادت و رسمی که تنها به قصد ثواب اخروی برگزار می شود و گناهان انسان را میشوید، تبدیل میکنند و اهداف قیام و درس های امام و عبرت آموزیهای آن را به فراموشی بسپارند. 2 - عاشورا را به خدمت اهداف سیاسی و اجتماعی خویش بگیرند و فرهنگ تسامح و تساهل و همزیستی با کفر و شرک و بیداد را از طریق وابستگان فکری، فرهنگی خویش در مراسم عاشورا تزریق کنند و عاشورایی هماهنگ با استانداردهای بینالمللی تبلیغ و ترویج کنند. برای این کار تحریف اهداف، تحریف وقایع، و تحریف چهرههای عاشورایی ضرورت دارد. کارنامه مطبوعات جبهه نفاق در چند سال اخیر همزمان با ایام محرم و صفر، به خوبی نشان میدهد که برخی فریب خوردگان و قلمزنان وابسته، میکوشند از عاشورا و محرم هم راهی برای گفت وگو و سازش با استکبار جهانی پیدا کنند. گرچه پیام ظلم ستیزی ، عرفانگرایی، عدالتخواهی، عزتگرایی و استقلال خواهی سیدالشهداء آن چنان درخشان و فراگیر و عمیق عرضه شد که با گرد و غبار برخی روزنامهنگاران ، تیره و تار نمی شود، اما این جهتگیری سیاستگذاران استکبار و رسانههای هماهنگ با آنان، رسالت روحانیت و مبلغان دین را چند برابر میسازد. به خداي منان بر عمر و عمر صفت تا صبح قیامت لعنت بر عایشه و عایشه صفت تا صبح قیامت لعنت بر بانیان سقیفه تا صبح قیامت لعنت ای جا مانده از واپسین دیدار برادر! حرم نورانی و ضریح مشکل گشایت، هنوز بوی مدینه می دهد. بوی شهر پیامبر را که آن را به اشتیاق دیدن روی رضایت، ترک کردی و آواره بیابان ها گشتی. نهر جاری مناجات، همیشه از چشمه دل زائران تو جریان دارد؛ اما امشب ضریح مطهرت، رخت سیاه بر تن کرده و پنجره ها رو بسوی غروب نشانه می روند ... «... مرگ در جواني، يكي از نقاط تشابه اين بانوي آسماني و مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. هفده ساله است كه برادرش حضرت رضا(علیه السلام) به اجبار از مدينه به مرو برده مي شود ومأمون با عنوان ولايت عهدي، ايشان را به پايتخت خود احضار مي كند. يك سال نمي گذرد كه حضرت معصومه(سلام الله علیها) به شوق ديدار برادرش، عزم سفر مي كند و به قصد خراسان به راه مي افتد. حضرت معصومه (س) دخت گرامی حضرت امام موسی کاظم (ع) از جمله بانوان گرانقدر و والامقام جهان تشيع است که مقام علمي بلندي دارند. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. همانطور که می دانيد حضرت معصومه (ع) در راه خراسان و ديدار برادر گرامیشان امام رضا (ع) در ساوه بيمار شدند و چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفتند به قم بروند. در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها ((در ساوه)) و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم، مطلبى قابل قبول مى تواند باشد. فایل تصویری مراسم شب میلاد حضرت رسول اکرم(ص) و امام صادق(ع) به تاریخ ۲۴/۱۲/۸۷ حاج محمود کریمی اجرا شده در هیئت رزمندگان شمیرانات بصورت صوتی آماده دریافت در ادامه مطلب می باشد. حضـــرت ختــم المرســلين چشــم و چراغ كبــرياست اهــل زميـــــن و آسمــــان گـــداي ختــــم انبيــــاست جـــرعـــه به جــرعــه مي بــده ز جـام ناب سـرمدي نصــــــيب ديــــــده ام نمــــا رويــت روي احمـــــــدي فتــــــاده قلــــب اهــل حق به گيســوي خـــم نبي نـــــوشته يــا عـــلي مـــــــــدد به روي پرچــــم نبي قســـــم به آن نگــاه تــو كه صبـــر عاشقــان ربـــود فخـــــر علي هميــــــــن بود كه دانش آمــوز تـو بود حــــــب علي و آل و مــــــــــزد رســـــــــالت تـو بـود ولــــــي چــــــــرا پس از تـو شـــد چهره فاطمـه كبود پـــــــــــــــــــر زده دلـــــــــــــم تــــــــا گنبـــــــــــد خضـــــــــــرا صــــــــل اللـــــــــــه علــــــیک یــــــــــــــا ابــــــــــــا زهـــــــــرا اومـــــــــــده بـــــــــه دنیـــــــــــــا سیــــــــــــد بطـــــــــــحـــــا مـــــــــــرشـــد و امیـــــــــــــــــــن حضـــــــــرت مــــــــــولـــــا اون کـــه بـــر عــالــم امیــــره بــــه خــــــدا آخـــر سفیــــــره از ازل تـــــــــــــــــو پهنـــــــــــه ی گــــــیتی بی نظیــــــــــره یا امام صادق ذکر هر عاشــــــــــــــــق گل کرده بر لبها حضـــــــــــــرت صادق شــــــــــــــــــــهر مدینه با تو شده زیبا زائر مــــــــــــــــــــــزارت حضرت زهرا ای رئیس مذهب ما ای امیر مکتب ما نـــام زیبـــــــــــای تو همیشه برلب ما با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم تا با تو زيبا ترين جمله دنيا را بسازم جملهاي که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم اي آسمانيترين يار با تو بودن سهم کمي نيست اما بي تو بودن خزان هزاران بهار نديده است پس بمان با من! بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگيرد رنگ يک دنيا رفاقت، صميميت، عشق و احساس با تو بايد واژهها را معنا کرد واژه هاي ناگفتهام که مدتي است در بغض فرو نرفتهام مانده تنها بهانه ماندن من انتظار ديدن تو است و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند بمان بامن! به اميد ظهور مولاي عشق مولاي سبزپوش که عمريست ظهورش را تشنه ايم چراکه او حضور دارد، ولي نميدانم کي خواهد آمد؟!... پلکی مزن که چشم ترت درد می کـند پر وا مکن که بال و پــــرت درد می کند می دانم اینکه بعد تماشــــــای اکبـرت زخمــــی که بود بر جگرت درد می کند با من بگو که داغ بـــــرادر چه کار کرد؟ آیــــــاهنـــوز هم کمـــرت درد می کند؟ مانند چوب خواهــــش بوسه نمی کنم آخر لبان خشـــــــک و ترت درد می کند لب های تو کبــــود تر از روی مــــــادرت یعنی که سینــــه ی پدرت درد می کند می خواستم که تنـگ در آغوش گیرمت یادم نبود که زخم سرت درد می کنـــــد کمتر به اســـب نیزه سوار و پیاده شـــو از هجمه های سنگ سـرت درد می کند بسم الله الرحمن الرحیم این حسین کیست که از همه دل می ستاند این حسین کیست که از همه دلربایی می کند این حسین کیست که عاشق از او گدایی می کند این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست این حسین کیست که جان ها همه پروانه ی اوست این حسین کیست که بنده است و بنده نوازی می کند این حسین کیست که دل و دین و عقل وهوش می برد این حسین کیست که کربلای او بهشت روی زمین است این حسین کیست که اسلام را زنده می کند این حسین کیست که غم عشقش همه رو کربلایی می کند این حسین کیست که کار خدایی می کند این حسین کیست که عاشق او تا ابد شاه دو عالم می شود این حسین کیست که هرکه نامش را شنود در کوی گدای او گدایی می کند این حسین کیست که هرکه دیوانه ی او نشود بی وفایی می کند این حسین کیست که نام کربلای او دلبری مکند این حسین کیست که نام زیبای او بر عرش اعلا درخشندگی می کند این حسین کیست که همتا ندارد این حسین کیست که ...
بي قراره اين دل من روي خط بي نـــــوايي منتظر مي مونه چشمام كه بهش بدي صفايي توي مرقد نگاهت ما رو راه نمي دي آقـا ؟ تو به اين غريبه حتي پر كاه نمي دي آقـا ؟ مي دونم براي عشقت لايق خوبي نبـودم مي دونم آقا مي دونم عاشق خوبي نبودم قصـــه زندگي تو پــر از غصـــــــه و درده هواي دل شكسته ات آره خيلي خيلي سرده آره كفتر غريبي مــــيون قفس نشـــسته آب و دونه اي نداره با دو تا بال شكسته شب بي ستـــاره تو انگاري ســحر نداره دل بي قرار و خسته ات قدرت سفر نداره چي ميشه چشاي خيسم ضريح تو را ببينه ؟ حسرت ســـامراي تو ، ميزنه آتيش به سينه اگه امواج نگاهت ، روي قلب من بشينه غروب چشـاي خيسم ، طلوع تو را ببينه براي ديدنــــت آقا گل اطلسي ميارم بازم از ميون دردا غم بي كسي ميارم گل عسگري غريبه تو نگاه اين زمــــــــونه ولي اينجا يكي داره واسه تنهاييش مي خونه آقام آقام غصه نخور از ظلم و جور دشمنا بازم برافراشته ميشه گنبد شهر سامرا نه تنها توي سامرا يه روز به همراه شما براي قبراي بقيع ضريح مي سازيم به خدا دیار عاشقان و کوی دلدار شلمچه جلوه ی از کربلایی چو گلزار شهید نینوایی شلمچه اولین تفسیر عشقی تو گویا بهترین تعبیر عشقی شلمچه باغ زیبای شهادت شلمچه محو مردان شجاعت شلمچه جلوگاه دیدن یار تویی احیاگر قاموس ایثار شلمچه قصه هایت ناتمام است چنان چه غصه هایت ناتمام است شلمچه غصه ها در سینه داری برایم قدمت دیرینه داری شلمچه کو شقایق های عاشق شهادت پیشه گان گشته لایق شلمچه از برادر های بی سر برایم قصه خوان از وصل دلبر شلمچه شاهد عهد الستی سنایت می کنم تا زنده هستی شلمچه عاشقی سر گشته ام من که در کوی بلا بنشسته ام من باید گذشتن از دنیا به آسانی باید محیا شد از بهر قربانی با چهره ی خونین سوی حسین رفتن زیبا بود این سان معراج انسانی
خونِ دل
سینه ام سوخت، دلم غم آمد
دیده ام اشک ز ماتم آمد
سببِ خون دلم پرسیدم
مادرم گفت محرم آمد
روزگاری که دلم بهر عزا حاضر شد
آب شد هر چه در آن بود دلم آخر شد
ناگهان دیدم از آن اشک که در سینه بریخت
نام پر سوز و غمِ کرب و بلا ظاهر شد
این زمین چیست که با کرب و بلا معجون است
هر که را پای نهند جان و دلش محزون است
بی گمان محشر عالم شده اینجا بر پا
یا که اینجا به خدا خون خدا مدفون است![]()
ز ليلايي من شنيدم يا علي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت
دلا بايست هر دم يا علي گفت نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
به هر روز و به هر شب يا علي گفت به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها گشت كليم آنجا مسلّم يا علي گفت
ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد ز بس در ظلمت يم يا علي گفت
به فرقش كي اثر ميكرد شمشير شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد يقين آن دم علي هم يا علي گفت![]()
![]()
نه ، چرخ گردون همیشه اینجوری نمی چرخه و به قول استاد بیژن مفید که می گه
خبر داری ، خبر داری، خبر داری که این دنیا همش ننگه ، همش خونه ، همش جنگه ، نمی دونی نمی دونی ، نمی دونی که گاهی زندگی ننگه، نمی بینی نمی بینی، نمی بینی که دست افشان و پای کوبان و خرسندند ، نمی بینی که می خندند ، نمی بینی دلم تنگه ، ......
اما اینجور نمی مونه و این دل ،تنگ نخواهد ماند ،
که من بار دیگر از این جهان بیدار خواهم شد،
به سوی قبله خواهم رفت ،
به سان یار خواهم شد،
ولی نه در همین لحظه ،
بباید رفت راهی سخت و ناهموار،
برادروار،
صدایت را میان این صداها می شناسم،
از پس این همه فاصله،
با تو ام،
با تو که صدای عدالت خواهیت،
به گوش آنان که فریاد عدل شان گوش فلک را کر کرده نمی رسد،
به پایداریت حسودیم می شود،
پایدار باش![]()
امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه منوره ديده به جهان گشود.
ابوالحسن و ابوعلي
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.![]()

شهید آیت اللّه شیخ محمد صدوقی، سومین شهید محراب، نماینده امام و امامجمعه یزد بود که عبادتگاه جمعههای یزد را با نور خویش منور میساخت. او در روز جمعه دهم رمضان 1402 (مطابق با یازدهم تیرماه 1361) پس از اقامه نماز جمعه به دست منافقان به شهادت رسید و خون پاکش محراب را گلگون نمود و این همان معراج به سوی اللّه بود که او آرزویش را داشت و بارها از خدا خواسته بود. آن پرهیزگار خطاب به دشمنان اسلام و نظام اسلامی چنین گفته بود: «به فرض آنکه مرا ترور کردید چه میشود؟ مرغابی را از آب میترسانید؟»
شهید آیت اللّه صدوقی از یاران صدیق و باوفا و قدیمی امام امت بود. او یار امام در تمامی صحنههای انقلاب و یاور ملت محروم بود که به حق در عمل نیز اینچنین بود. او مردی از سلاله پاک تشیع علوی و ادامهدهنده راه حضرت علی علیهالسلام و امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام بود. شهید صدوقی عابدی مخلص و زاهدی بیریا بود. از کار شبانه روزی و در خدمت مردم بودن هیچ احساس خستگی نمیکرد و بسیار مقاوم بود. در مبارزه با طاغوت و طاغوتیان بسیار شجاع و فعال بود. او، همچنین حافظهای بسیار قوی و خوب داشت که زبانزد همگان بود. این مرد پاکطینت و نیکوسیرت دارای چنان جاذبه قوی و نیرومندی بود که در همان برخورد نخست، افراد را نسبت به انقلاب و اسلام و امام جذب میکرد.
روح شهید صدوقی روح ناآرام و پرخروشی بود. سستی و آسودهطلبی در شخصیت او جای نداشت. آن فرزانه والا مقام و بلنداندیش برای کوشش، خدمت به مردم محروم، و مبارزه علیه ستم و استبداد آفریده شده بود. مبارزه این اندیشمند صادق از زمان رضاخان آغاز شده بود. دسیسههای رضاشاه ضربههای سختی بر تشکیلات مذهبی و حوزههای علمیه وارد ساخت و از این طریق فشارهای زیادی را بر روحانیان تحمیل نمود. در این جو خفقان و وحشت، شهید صدوقی چهره پرشور و مقاوم حوزه بود که در جلسات، روح امیدواری، نشاط و ستمستیزی را در طلاب جوان میدمید و از این رهگذر آنان را برای مبارزه و قیام علیه استبداد ستمشاهی فرا میخواند. این ویژگی شخصیتیِ ایشان را بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران یادآور شده و در شرح زندگی آن عالم حقکیش و ستمکُش بیان کردهاند.
شهید بزرگوار آیت اللّه صدوقی در ایام حیات پربرکت علمی خویش در محضر استادان زیادی زانوی ادب زده و در دروس مختلف از آنان کسب فیض نموده است، که به طور فشرده، به بعضی از آنها اشاره میشود: شخصیت آیتاللّه صدوقی تأثیرپذیری فراوانی از امامخمینی داشتهاست و امام در زمره استادان این اندیشمند متعهد و صادق به شمار میرود. او همچنین از محضر بزرگانی همچون: آیت اللّه شیخ عبدالکریم یزدی، آیت اللّه سیدصدرالدین صدر، آیت اللّه سیدمحمدتقی خوانساری، آیت اللّه سید محمد حجت کوهکمرهای، سیدعلیمحمد کازرونی و شیخ غلامرضای فقیه خراسانی خوشههای دانش و فضیلت چیده و بهرهها جسته است.
شهید والا مقام آیت اللّه صدوقی دارای فضایل اخلاقی فراوانی بود. او مظهر صداقت و پاکی بود. درون و برونش یکی بود. به آنچه میخواند و میفهمید عمل میکرد. قرآن کتابی بود که هیچگاه از او جدا نمیشد. ادب و متانت او زبانزد عام و خاص بود و روزهای عید وقتی که مردم و مسئولان به دیدارش میرفتند، بدون استثنا برای همه برمیخواست و این کار را نه از روی اکراه و بیمیلی، که با نشاط و شوقِ وصفناپذیر انجام میداد.
آیت اللّه صدوقی از حامیان گروه فداییان اسلام بود. او در حمایت از این گروه از هیچکاری فروگذار نکرد، به طوری که سیدعبدالحسین واحدی برای پنهان شدن به خانه او پناه میبرد. شهید صدوقی او را دوروز پشت آینه دیواری اتاق پنهان میکند و او را از دست مأموران رژیم نجات میدهد. شهید صدوقی همچنین پس از فوت رهبر مذهبی یزد، عالم پرهیزگار و پرآوازه، شیخ غلامرضا فقیه خراسانی، با درخواست مردم و توصیه حضرت امام خمینی رحمهالله به یزد هجرت کرد و در آنجا مبارزات خستگیناپذیر خویش را ادامه داد. او در این شهر چنان وسیع و فراگیر عمل کرد که تمامی استان یزد و بخشی از مناطق دیگر ایران به صحنه مبارزه علیه رژیم تبدیل شد. از آن پس در اکثر مقاطع مهم روحانیان یزد همراه با شهید صدوقی علیه رژیم مستبد و ستمگر اعلامیه میدادند و به افشاگری میپرداختند.
آیت اللّه صدوقی تنها مرد تتبّع، تحقیق و نگارش نبود، بلکه در تدریس و تربیت شاگردان از مردان موفق زمان خود به شمار میرفت. درس وی یکی از باشکوهترین حلقههای درسی حوزه به شمار میرفت. شهید صدوقی تدریس علوم دینی را در اولویت زندگی خویش قرار داده بود و حقیقتا در مسند تدریس از استادان برجسته و ارزشمند حوزه به شمار میآمد. او در مدت تدریس، شاگردان فراوانی تربیت کرد که بعدها هریک منشأ خدمات اجتماعی و علمی فراوان گردیدند. از شمارِ بسیارِ شاگردان و آنان که از محضر وی کسب فیض کردهاند میتوان به این افراد اشاره کرد: استاد علامه محمدتقی جعفری تبریزی، شهید مرتضی مطهری و شهید قدوسی.
سالها خدمت و تلاش پیگیر آیت اللّه صدوقی برای مردم فهیم و قدرشناس ایران اسلامی فراموشناشدنی است. او بزرگمردی بود که عمر خود را در خدمت و پاسداری از ارزشهای اسلامی صرف کرد و برای مردم مسلمان چون پدری مهربان و دلسوز بود. خدمات اجتماعی، مذهبی و عمرانی آن نیکسیرت بسیار ارزشمند و شایان تقدیر است. او در بنا و تعمیر هجده مسجد شریک شد و موفق به تأسیس و تعمیر نوزده مدرسه علوم دینی گردید و سازمانهای خیریه و بیمارستان و خدمات اجتماعی فراوانی از خود به یادگار گذاشت. برای تحصیل علوم اسلامی خواهران «مکتبةالزهراء» را تأسیس کرد و برای تربیت جوانان «گروه فرهنگ علوی» را همراه با عدهای از روحانیان متعهد به وجود آورد و اداره مینمود.
گرچه آیت اللّه صدوقی در خدمت به مردم هیچگاه مضایقه نمیکرد و زمان بسیاری را به این کار اختصاص میداد، ولی دعا و مناجات را هیچوقت رها نکرد بلکه معتقد بود که چون در عرصه اجتماع آسیبپذیری بیشتری وجود دارد، باید از سلاح دعا و رازونیاز با خدا بیشتر سود جست. او شبها بدون استثنا برای نماز شب برمیخاست و به نیایش میپرداخت.
از چندین هفته قبل از شهادت آیت اللّه صدوقی، جوانی در حدود 25 ساله با لباس بسیجیان در مسجد ایشان پیدا شده بود و زاهدانه به مسجد رفتوآمد میکرد. این برخورد او باعث میشد کسی به او بدبین نشود. روز دهم ماه مبارک رمضان 1360 با روز جمعه همزمان شد. آیت اللّه صدوقی غسل جمعه نمود و به طرف مسجد «ملا اسماعیل» حرکت کرد. خطبههای نماز جمعه را خواند و سپس به نماز ایستاد و چون نماز تمام شد آن جوان که بعد هم مسلم شد از وابستههای منافقان است از پشت سر به آقا هجوم آورد. ناگاه صدای انفجار مهیبی در فضای مسجد پیچید و شور و غوغای عجیبی همه مسجد را فرا گرفت...
در فراقت ای پروانه عاشق، گل امیدمان سوخته و قامتمان خمیده گشته است. در سوگ تو، لالههای میگریند و بلبلان سرود جدایی سر میدهند. تو ای شهید صدق و صفا، به سان خورشید بودی که خفاشان توان درک تو را نداشتند. اقیانوسی بودی که منافقان را در هم شکستی. اینک چگونه برای تو سرود سوگ بخوانیم؟ چگونه در سوگ تو بسراییم؟ ای مطلع قصیده قیامت؛ ای آیت سبحان؛ ای خورشید تابان؛ ای روح بلند و بزرگ؛ ای عالم عابد دلسوخته شبهای رازونیاز. سلام عرشیان نثار روح بلندت باد.![]()

![]()
![]()
![]()
پس از هزار و چند قرن هنوز می نالم
![]()
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عـافیـت بـطلب
که روزگار بسـی فتنه زیر ســر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا
ز پشت پردهی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمهی سبز
![]()
![]()
![]()
![]()
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اي شيرين از يکي از نزديکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اينجا جالب مينمايد، و آن اينکه:
پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي که اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم که گفت:
« با ايشان کاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »
تا اينکه با آن حالت خوابش مي برد و مادرش که در بالين او نشسته بود گمان مي کند وي از دنيا رفته، اما بعد از مدتي پدر آقاي بهجت از خواب بيدار مي شود و حالش رو به بهبودي مي رود و بالاخره کاملاً شفا مي يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مي گيرد و سخني را که در حال بيماري به او گفته شده بود کاملاً از ياد مي برد.
بعد از ازدواج نام اولين فرزند خود را به نام پدرش مهدي مي گذارد، فرزند دومي دختر بوده، وقتي فرزند سومين را خدا به او مي دهد، اسمش را « محمد حسين» مي گذارد، و هنگامي که خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مي کند به ياد آن سخن که در دوران بيماري اش شنيده بود مي افتد، و وي را « محمد تقي » نام مي نهد، ولي وي در کودکي در حوض آب مي افتد و از دنيا مي رود، تا اينکه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره « محمد تقي » نام مي گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخص مي گردد.
کربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم مي پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهي ايشان مي رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام شعر مي سرود، مرثيه هاي جانگدازي که اکنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.
باري آيت الله بهجت در کودکي تحت تربيت پدري چنين که دلسوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه سيد الشهداء عليه السلام بود، و نيز با شرکت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن بار آمد. از همان کودکي از بازيهاي کودکانه پرهيز مي کرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تحصيلات
تحصيلات ابتدايي را در مکتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني پرداخت.
به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نيآ ورد و پس از طي دوران مقدماتي تحصيلات ديني در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامي که تقريباً 14 سال از عمر شريفش مي گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلاي معلّي اقامت گزيد.
بنا به گفته يکي از شاگردان نزديک ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:
« بيش از يک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »
آري، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان کودکي و نوجواني تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مي پايد، تا در بزرگي مشعل راهبري راه پويان طريق الي الله را به دستشان بسپارد.
بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در کربلاي معلّي مي ماند و از فيوضات سيد الشهداء عليه السلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مي پردازد و در طي اين مدت بخش معظمي از کتابهاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر ميخواند.
در سال 1352ه.ق. براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي گردد و قسمتهاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي رساند. با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده، بلکه عشق به کمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را به جستجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي داشته است.
يکي از شاگردان آيت الله بهجت مي گويد: در سالهاي متمادي که در درس ايشان شرکت مي جويم هرگز نشنيده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبي فرموده باشد. از جمله سخناني که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، اين است که در ضمن سخني به مناسبت تجليل از مقام معنوي استاد خود حضرت آيت الله نائيني(ره) فرمود:
« من در ايام نوجاني در نماز جماعت ايشان شرکت مي نمودم، و از حالات ايشان چيزهايي را درک مي کردم. »
استادان بر جسته فقه و اصول
آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياء عراقي(ره)، و ميرزاي نائيني(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيتِ حقّ حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره)، معروف به غروي وارد شد و در محضر آن علامه کبير به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت، و به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفکرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه کمپاني، که داراي فکري سريع و جوّال و متحرک و همراه با تيز بيني بوده، بهره ها برد.
آيت الله محمد تقي مصباح درباره استفاده آيت الله بهجت از استادان خود مي گويد:
« در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد کاظم شيرازي- که شاگردان مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقاي نائيني، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين غروي اصفهاني فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهاني بيشتر بود و هم استفاده هاي جنبي ديگر. »
سير و سلوک وعرفان
آيت الله بهجت، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استکما ل معنوي همّت گمارده، و در کربلا در تفحّص استاد و مربي اخلاقي بر آمده و به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده پي مي برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني (غروي ) استفاده هاي اخلاقي مي نمايد.
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« پيدا بود که از نظر رفتار هم خيلي تحت تأثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني بودند، چون گاهي مطالبي را از ايشان با اعجابي خاص نقل مي کردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مي ديديم. پيدا بود که اين استاد در شکل گرفتن شخصيت معنوي ايشان تأثير بسزايي داشته است. »
همچنين در درسهاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي نموده، تا اينکه در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي آيد، و در سن 18 سالگي به محضر پر فيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي کند که غبطه ديگران را بر مي انگيزد.
آيه الله مصباح مي گويد:
« ايشان از مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي مستقيماً در جهت اخلاقي و معنوي بهره برده و سالها شاگردي ايشان را کرده بودند. آيت الله قاضي از کساني بودند که مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوي و عرفاني بودند، مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد تقي آملي و مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي و عده زيادي از بزرگان و حتي مراجع در جنبه هاي اخلاقي و عرفاني از وجود آقاي قاضي بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگري نيز گهگاه نکاتي نقل مي کردند مثل مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني و ديگران...
خود آقاي بهجت نقل مي کردند: شخصي در آن زمان در صدد بر آمده بود که ببيند چه کساني سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي مي خوانند، آن طور که خاطرم هست اگر اشتباه نکنم کساني را که مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.
به هر حال، بزرگاني که تقيد به جهات عبادي و معنوي داشتند در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما کمتر اين نمونه ها را مشاهده مي کنيم. البته علم غيب نداريم، شايد آن کساني که پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مي دادند حالا در خانه هايشان انجام مي دهند، ولي مي شود اطمينان پيدا کرد که تقيد به اعمال عبادي و معنوي سير نزولي داشته و اين بسيار جاي تأسف است. »
يکي ديگر از شاگردان آقا ( حجّة الاسلام و المسلمين آقاي تهراني ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت نقل ميکند:
« شخصي در آن زمان شنيده بود که در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعاي ابو حمزه ثمالي را مي خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين کار را انجام مي دهند، رفته بود و شمارش کرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا کرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور که بنده «تهراني» به ياد دارم) در حرم ( اعّم از نزديک ضريح مطهّر، و رواقهاي اطراف) دعاي ابوحمزه را در دعاي نماز وتر خود قرائت مي کنند. »
فلسفه
آيت الله بهجت، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادکوبه اي فرا گرفته است.
مرجعيت
با اينکه ايشان فقيهي شناخته شده اند و بيش از سي سال است که اشتغال به تدريس خارج فقه واصول دارند، ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده اند.
آقاي مصباح درباره علت پذيرش مرجعيت از سوي ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مي گويد:
« بعد از مرجعيت منزل آايت الله بهجت هيچ تغييري نکرده است، ملاقات و پذيرايي از بازديد کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعياد و ايام سوگواري، در مسجد فاطميه از ملاقات کنندگان پذيرايي مي شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يکي از کرامات ايشان است، يعني شرايط زندگي ايشان آن هم در سن هشتاد سالگي به هيچ وجه ايجاب نمي کرد که زير بار چنين مسؤليتي برود، و کساني که با ايشان آشنايي داشتند هيچ وقت حدس نمي زدند که امکان داشته باشد آقا يک وقتي حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش بکشند و مسوليتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس يک وظيفه متعين چيزي باعث نشد که ايشان اين مسؤليت را بپذيرند. و بايد گفت که رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگي و پارسايي، حجت را بر ديگران تمام مي کند که مي شود در عين مرجعيت با سادگي زندگي کرد، بدون اينکه تغييري در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرايط زندگي پيش بيايد. »
تا اينکه بعد از فوت مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري(ره) جلد اول و دوم کتاب «ذخيره العباد» (جامع المسائل کنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشتند، و پيش از فوت مرجع عاليقدر حضرت آيه الله العظمي اراکي(ره) اجازه نشر رساله عمليه خويش را دادند، سرانجام وقتي جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه اي هفت نفر از آن جمله حضرت آيه الله العظمي بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرفي کرد و عده اي از علماي ديگر از جمله آيت الله مشکيني و آيت الله جوادي آملي و ... مرجعيت ايشان را اعلام کردند، به دنبال در خواستهاي مصرانه و مکرر راضي شدند تا رساله عمليه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد کتاب دريغ ورزيدند.
در همين ارتباط يکي از مرتبطين ايشان مي گويد: ايشان پيش از در گذشت آيت الله العظمي اراکي چون مطلع شدند جامعه مدرسين نظر به معرفي ايشان را دارند پيغام دادند که راضي نيستم اسمي از بنده برده شود.
و بعد از فوت مرحوم اراکي و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاواي بنده را در اختيار کسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر کنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند آن وقت فتاوي را منتشر کنيد » چندين ماه پس از اين رخداد رساله ايشان توسط بعضي از اهل لبنان به چاپ رسيد
هجرت
ايشان بعد از تکميل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ايران مراجعت کرده و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالي که آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام و اطّلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را کرد، ولي در طول چند ماهي که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، يکي پس از ديگري شنيده مي شد، لذا ايشان تصميم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت کند.
در قم از محضر آيت الله العضمي حجت کوه کمره اي استفاده کرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهي از اقامت حضرت آيه الله العظمي بروجردي در قم نگذشته بود که آيت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خميني، گلپايگاني و ... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردي حاضر شد.
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« آيت الله بهجت از همان زماني که مرحوم آيت الله بروجردي(ره) در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولاً استاداني که درس خارج مي گويند، در ميان شاگردانشان يکي دو سه نفر هستند که ضمن اينکه بيش از همه مطالب را ضبط مي کنند احياناً اشکالاتي به نظرشان مي رسد که مطرح و پي گيري مي کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشکالاتشان علمي تر و نياز به غور و بررسي بيشتري دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيتي را در درس مرحوم آيت الله بروجردي داشتند. »
تدريس
آيت الله بهجت در همان ايام که در درس آيات عظام اصفهاني، غروي و شيرازي حضور مي يافت، ضمن تهذيب نفس و تعلم، به تعليم هم مي پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس مي کرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مي دادند. در رابطه با تدريس خارج فقه توسط ايشان نيز در مجموع مي توا ن گفت که ايشان بيش از چهل سال است که به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزي غالباً در منزل تدريس کرده است، و فضلاي گرانقدري ساليان دراز از محضر پر فيض ايشان بهره برده اند.
شيوه تدريس
آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مي گويد:
« ايشان در بيان مطالب سعي مي کردند ابتدا مسأله را از روي کتاب شيخ انصاري قدس سره مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهي از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همداني و ديگران مطالب برجسته اي داشتند آن را نقل مي کردند، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصي داشتند آن را بيان مي کردند. اين شيوه از يک طرف باعث اين مي شد که انسان از نظر استادان بزرگ در يک موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويي در وقت مي شد. استادان ديگر هم براي تدريس شيوه هاي جالبي داشتند که شايد براي مبتدي مفيدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مي کردند، ولي خوب اين باعث مي شد که وقت بيشتري گرفته بشود و احياناً مطالبي تکرار بشود.
در ضمن تدريس، در ميان نکته هايي که از خود ايشان ما استفاده مي کرديم و طبعاً بعضي از اين نکته ها چيزهايي بود که ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت کرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراي دقتهاي کم نظيري بر مي خورديم. »
آيت الله مسعودي که خود سالها از درس آيت الله العظمي بهجت بهره برده اند درباره ويژگي تدريس ايشان مي گويد:
« سبک درس ايشان سبک خاصي است. معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يک مسأله اي را مطرح مي کنند و اقوال ديگران را يکي يکي ذکر مي کنند، سپس يکي را نقد مي کنند و ديگري را تأييد، و سرانجام يکي از آن نظرات را مي پذيرند، يا نظريه ديگري را انتخاب مي کنند. ولي ايشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمي کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح مي کنند و بعد روند استدلالش را بيان مي کنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه کرده باشد، مي فهمد که دليلي را که استاد ذکر مي کند چه کسي گفته است، و اشکال يا تأييدي را که مي کند مي فهمد به سخن چه کسي اشکال يا قول چه کسي را تأييد مي کند. لذا هر کس بخواهد در درس ايشان شرکت کند بايد مباني و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد. »
آيت الله محمد حسين احمدي فقيه يزدي درباره شيوه درس ايشان مي گويد:
« نوعاً ايشان چند مسئله اصلي يا فرعي را که عنوان مي فرمودند بعد از توجه به ظرافتهاي حديث و روايت و يا آيه شريفه اي که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقايسه اي بين موضوع بحث و ساير بحثهاي مشابه مي نمودند و دقت عقلي و فکري خاصي در تعادل آن دو انجام مي دادند، آنگاه نتيجه مي گرفتند که انصافاً نتيجه علمي و جديد بود. و حقيقتاً مطلبي را که ذکر مي کردند ناشي از اوج و عظمت ديد و فکرشان بود که از ائمه عليهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل کردن است. »
موعظه در درس
حجة السلام والمسلمين قدس، امام جمعه کلاچاي که خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مي گويد:
« روال آيت الله العظمي بهجت اين بود که پيش از شروعِ درس، حدود ده دقيقه موعظه مي کرد، ولي نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکايت حال بزرگان گذشته. و معلوم بود که منظور اصلي آيت الله مصباح يزدي که سالها در درس خارج فقه ايشان شرکت مي کردند (15سال)، علاوه بر استفاده علمي، استفاده از روحيه ملکوتي آقا بوده است. »
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« آيت الله بهجت گاهي داستاني را يا حديثي را نقل مي کردند که براي ما تعجب آور بود ايشان چه اصراري دارند که بر مطالب معلوم و روشن تکيه مي کنند، از جمله مطلبي که ايشان در تذکّرات پيش از درس اصرار مي کردند امامت امير المؤمنين عليه السلام بود، ما تعجب مي کرديم که ما مگر در آن حضرت شک داريم که ايشان اين قدر اصرار دارند که دلائل امامت حضرت علي عليه السلام را براي ما بيان کنند. يک خورده ته دلمان گله مند بوديم که چرا به جاي اين مطالب يک چيز هايي که بيشتر حاجت ماست ( در امور اخلاقي و معنوي ) مطالبي را نمي گويند. اما بعد از اين که به پنجاه- شصت سالگي رسيديم، در بسياري از مباحث ديديم که آن نکته هايي که ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت علي عليه السلام مي فرمودند به دردمان مي خورد. گويا ايشان آن روز مي ديد که يک مسائلي بناست در آينده مورد غفلت و تشکيک قرار بگيرد.
شايد اگر توجه هاي ايشان نبود ما انگيزه اي نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اي داشته باشيم، حتي از نکته هايي که ايشان چهل سال پيش بيان مي کردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادي يا جاهاي ديگر استفاده کردهام. »
جايگاه علمي
گواهي استادان و هم دوره ايها و نيز شاگردان برجسته که بخشي از آن در ذيل مي آيد نمايانگر دقت نظر و نبوغ برجستگي علمي ايشان است:
از آن جمله گويند:
روزي ايشان در درس کفايه يکي از شاگردانِ مرحوم آخوند خراساني به نحوه تقرير مطالب آخوند خراساني توسط استاد اعتراض مي کند، ولي با توجه به اينکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدي پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مي گيرد، ولي در آن هنگام ناگهان استاد وارد مي شود و متوجه اعتراض شاگردان به ايشان مي گردد. سپس خطاب به آنان مي فرمايد: « با آقاي بهجت کاري نداشته باشيد. » همه ساکت مي شوند آنگاه استاد ادامه مي دهد: « ديشب که تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مي کردم متوجه شدم که حقّ با ايشان است » و پس از اين سخن، از جديت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مي نمايد.
يکي از دانشمندان نجف مي گويد:
« ايشان در درس، به مرحوم آيت الله غروي امان نمي داد، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مي داد. »
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري نيز مي گويد:
« ايشان با اظهار نظرهاي دقيق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مي دادند معلوم مي شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بي شک کمتر از آنان نيستند. »
مرحوم علامه محمد تقي جعفري مي گويد:
« آن هنگام که در خدمت آقا شيخ کاظم شيرازي مکاسب مي خوانديم، آيت الله بهجت نيز که اينک در قم اقامت دارند، در درس ايشان شرکت مي نمودند، خوب يادم هست که وقتي ايشان اشکال مي کردند آقا شيخ کاظم با تمام قوا متوجه مي شد، يعني خيلي دقيق و عميق به اشکالات آقاي بهجت توجه مي کرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »
آيت الله سيد محمد حسين طهراني در کتاب انوارالملکوت مي نويسد:
« آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصيّ سيد علي آقاي قاضي مي فرمودند: آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني حاضر مي شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيّد باز مي گشتند بعضي از طلابي که در درس براي آنها اشکالاتي باقي مانده بود به حجره ايشان مي رفتند و اشکالشان را رفع مي نمودند. و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مي پرسيدند و ايشان هم مانند بيداري جواب مي دادند جواب کافي وشافي، و چون از خواب بر مي خاستند و از قضايا و پرسشهاي در حال خواب با ايشان سخن به ميان مي آمد ابداً اطلاع نداشتند و مي گفتند: هيچ به نظرم نمي رسد و از آنچه مي گوييد در خاطرم چيزي نيست. »
آيت الله مشکيني مي گويد:
« ايشان از جهت علمي ( هم در فقه و هم در اصول ) در يک مرتبه خيلي بالايي در ميان فقهاي شيعه قرار دارند. »
حجة السلام و المسلمين امجد مي گويد:
« ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم که بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نکته بگيرند و بفهمند، و حق اين است که درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايي که به نقل اقوال بسنده مي کنند. »
تشويق بزرگان به شرکت در درس ايشان
آيت الله مصباح مي گويد:
« اولين چيزي که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوي و روحاني ايشان بود. ولي تدريجاً متوجه شديم که ايشان از لحاظ مقامات علمي و فقاهت هم در درجه بسيار عالي قرار دارد. اين بود که سعي کرديم خدمت ايشان درسي داشته باشيم تا وسيله اي باشد هم از معلومات ايشان بهره اي ببريم، و هم بهانه اي باشد که هر روز خدمت ايشان برسيم و از کمالات روحي و معنوي آقا بهره مند شويم. کتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع کرديم، ابتدا در يکي از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شرکت مي کردند، و بعد از گذشت يک سال، يکي دو سالي هم در حجره اي در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي) خدمت ايشان درس داشتيم، و بعدها که ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان مي رفتيم که يک دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم، و بعد يک دوره هم مکاسب و خيارات را که تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا کرد. ما در درس ايشان استفاده هايي مي برديم که در بسياري از درسها کمتر يافت مي شد. »
شهيد بزرگوار استاد مطهري(ره) نيز به درس ايشان عنايت خاصّي داشتند. آيت الله محمد حسين احمدي يزدي در اين رابطه مي گويد:
« آيت الله شهيد مطهري درباره درس آيت الله بهجت به ما خيلي سفارش مي کرد و مي فرمود: حتماً در درس ايشان شرکت کنيد مخصوصاً در اصول، چون آقاي بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهاني را ديده حتماً در درس ايشان شرکت کنيد.»
استاد خسرو شاهي مي گويد:
« بنده در درس فقه خارج خيارات آيت الله العظمي شيخ مرتضي حائري شرکت مي کردم. ايشان اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يک روز وقتي که آيت الله حايري از حرم بيرون مي آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع مي فرماييد؟
فرمودند: نه. بعد فرمودند:
« شما که جوان هستيد من يک ضابطه اي را در اختيار شما قرار بدهم، و آن اينکه درس کساني شرکت بکنيد که فقط نقل اقوال نکنند، بلکه اقوال را بررسي کرده و نکاتي را در درس بيان کنند که در فعليت رساندن ملکه اجتهاد خيلي سودمند باشد. چون درسي براي شما مفيد است که اين ملکه اجتهاد را از قوه به فعليت برساند، و تنها به نقل اقوال کفايت نکند. »
من همان جا به ايشان عرض کردم: جناب عالي کسي را با اسم براي ما معرفي بفرماييد. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم. » عرض کردم: من در درس آيت الله العظمي بهجت شرکت مي کنم. ايشان اظهار رضايت نمود و تبسم کردند و فرمودند: « درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اي را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ايشان شرکت مي کنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمي هم از جهت اخلاقي، اين درس را ادامه بدهيد. »
تاليفات
حضرت آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند که خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کساني که مي خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي دهند و مي فرمايند: هنوز بسياري از کتابهاي علماي بزرگ سالهاست که به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است.
فهرست عمده تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشتکاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:
الف) کتابهاي چاپ شده:
1. رساله توضيح المسائل ( فارسي و عربي )
2. مناسک حجّ
دو کتاب فوق توسط برخي از فضلا بر اساس فتاوي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است.
3. وسيله النجاة
اين کتاب در بردارنده نظرات فقهي ايشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسيله النجاه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است.
4. جامع المسائل
اين کتاب مجموعه حواشي ايشان بر کتاب « ذخيره العباد» استادش آيت الله العظمي محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تکميل آن تا آخر فقه مي باشد، که قسمتهايي از آن ابتدا با نام « ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندک در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهي که توسط حضرت آيت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعيت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.
ب) تأليفات آماده چاپ و نشر:
1. جلد اول از کتاب صلوة
آيت الله بهجت در اين کتاب با سبکي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث
« جواهر الکلام» به بيان نظريات نو و ابتکاري خويش پرداخته اند.
2. جلد اول از دوره اصول
اين کتاب تقريبا" به ترتيب « کفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد.
3. تعليقه بر مناسک شيخ انصاري
اين کتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسک حجّ مي باشد.
ج) تأليفاتي که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:
1. بقيه مجلّدات دوره اصول
2. حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري
که به ترتيب مکاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده اند.
3. دوره طهارت
در اين کتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتيب مباحث
« جواهر الکلام» با تلخيص و نو آوري نظرات خويش را مطرح نموده اند.
4. بقيه مجلّدات دوره کتاب الصلوة
همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي (ره) همکاري داشته اند، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است![]()
![]()
بين اعراب بود اين مرسوم
تا كه يك مؤمنى از اهل عرب
رود از دار فنا جانب رب
چند روزى دگر از بيت عزا
نرود سوى سما دود غذا
گفت راوى كه پس از مرگ رسول
درعزاخانه زهراى بتول
ديدهام ديد به كاشانه او
دود بالا رود از خانه او
در تعجب بشدم از چه سبب
شده در خانه او ترك ادب
بدويدم به سوى اهل عزا
كه بپرسم سبب طبخ غذا
ناگهان چشم من از دور بديد
طعم آن دود غذا را بچشيد
راه آن كوچه كه مسدود شده
خانه وحى پر از دود شده
آتش از بس كه برافروخته بود
در و ديوار همه سوخته بود
آنچه ديدم به ظهور و به شهود
فاطمه بود در آن آتش و دود
هاتفى گفت على خانه نشست
پهلوى فاطمه از دربشكست
بهر مظلومى زهراى عزيز
اشك اى ديده آرام بريز ![]()
آیت الله وحید خراسانی:
حضرت آیت الله وحید خراسانی در آخرین جلسه درس خارج خود پیش از آغاز تعطیلات دهه آخر صفر مطالب مهمی را با توجه به شبهات مطرح شده در مورد عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ایراد فرمودند.
ایشان ضمن هشدار شدید به کسانی که به نوعی در صدد خدشه به شعائر حسینی هستند، تصریح کردند: بیدار باشید مردم ایران! بدانید کوچکترین کلمه که شعائر حسینی را سست کند، کمر خاتم النبیین(ص) را می شکند. این عزاداری ها، این سینه زنی ها، این زنجیر زنی ها باید به حد اعلی حفظ بشود. مسأله بازیچه که نیست.
ایشان با بیان حدیثی که در آن امام صادق علیه السلام برای شیون کنندگان در مصیبت سیدالشهدا علیه السلام دعا نموده اند، تاکید کردند: این کلام کیست؟ امام ششم است، رئیس مذهب است. این بی سوادهایی که غلط می کنند می گویند آهسته گریه کنید. صیحه عبارت است از شیون، صرخه چیست؟ شیههء شدید صرخه است.
ایشان تنها مرجع ابراز نظر در مورد چنین مسایلی را فقها دانسته، فرمودند: فقیه کیست؟ فقیه نائینی است، فقیه بروجردی است، فقیه حائری است، فقیه اینها هستند که می گویند: سینه بزنید، زنجیر بزنید، خون هم جاری بشود، بشود.
محقق نائینی کسی است که افتخار فقهای بزرگ این است که دقائق لباس مشکوک او را در فقه بفهمند. چنین فحلی می گوید: سینه زدن، زنجیر زدن برای سید الشهداء(ع)، حتی اگر خون جاری بشود جایز است.
جواز در اینجا به معنی اباحه نیست. شماها که اهل فقه هستید، این فتوای چه فحلی است؟ بعد که این فتوی را صادر می کند، اعاظم مذهب و اکابر دین، مثل سید محسن حکیم با آن ( کتاب) مستمسک، ذیل این فتوی می نویسد: فتوای شیخ ما بالاتر از این است که محتاج به امضای مثل منی باشد.
مثل فقیه شاهرودی می گوید: حق فی کمال التحقیق. مثل تمام اعاظم تا چه رسد به اینهایی که اینجا (حرم حضرت معصومه سلام الله علیها) خوابیده اند و استوانه های فقه اند.
ایشان با تصریح به برخی از مظاهر عزاداری سید الشهدا علیه السلام، ادامه دادند: آن حائری، آن بروجردی که از او استفتاء می کنند که در شهر ما از این ضریح ها به صورت عَلَم بیرون می آورند. این فقیه است که می گوید: در هر شهری آنجور که رسم است، عزاداری باید اجرا شود.
ایشان با رد دلایل کسانی که با عنوان کردن «ضرر» در صدد تضعیف عزاداری سنتی هستند، تاکید کردند: این در فقهای مذهب آن هم کسی که تمام مباحث «اضرار نفس» را به دقت رسیدگی کرده، همه احادیث را سندا و دلالتا دیده، تمامی عناوین ثانویه را طی کرده، تمام مباحث «لاضرر» را پشت سرانداخته، بعد می گوید: در این راه، این اندازه ضرر، هیچ اشکال ندارد.
ایشان در پایان با توجه دادن مردم به اسوه های مرجعیت شیعه که در این زمینه ابراز نظر کرده اند، فرمودند: مردم باید روز عاشورا، فقط چشمشان را بدوزند به کربلا. کجا؟ آن جا که فحل الفحول یعنی میرزای شیرازی میرزای دوم، همان کسی که صدها مثل بلاغی افتخار دارند که کوچکترین شاگرد اویند، یک چنین کسی روز عاشورا، سربرهنه، پابرهنه، در دسته طویریج سینه می زند. این فقیه است، این سند امت است.
پایان بخش سخنان ایشان تاکید بر برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم عزاداری سیدالشهدا علیه السلام و حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا سلام الله علیها در روز سوم جمادی الثانی بود ![]()
به تمام قرآن
به جلال احمد
به مقام حيدر
به کمال زهرا
به وقار زينب
به شُبَير و شُبَّر
به بهشت و کوثر
به قتال حمزه
به نبرد مالک
به صفاي سلمان
به خلوص بوذر
به حقيقت دين
به تمام ايمان
به حبيب و ميثم
به بلال و قنبر
که علي ست مولا
که علي ست سرور
که علي ست زاهد
که علي ست اعلا
چه خوش است عمري
شب و روز دائم
که علي بگويم
که علي بخوانم
به علي ببالم
به علي بنازم
ز علي بخواهم
ز علي ستانم
که علي ست عشقم
که علي ست عمرم
که علي ست قلبم
علي ست جانم
گر از او نگويم
گر از او نخواهم
به چه کار آيد
سخن و زبانم
به فدای حيدر
من و دودمانم
من و خاندانم
من و دوستانم
که علي ست مظهر
به خداي کعبه
که علي ست ياور
به رسول اکرم![]()
![]()



بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوى قبرستان (بابلان) تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار (به خاطر نبودن محرم) «آل سع» دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه مرد مسن صالحی به نام «قادر» اين كار را انجام دهد. ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند؛ چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد.
مردم منتظر آمدن (آن پير مرد صالح) بودند كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مىآيند وقتى نزديك جنازه رسيدند، پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابى كه از قبل آماده شده بود دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند، سوار شده و رفتند و كسى هم آنها را نشناخت.
به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار، امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند. (آيه الله فاضل لنكرانى (دام ظله). پس از به پايان رسيدن مراسم دفن، موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند.
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()

















![]()
![]()
![]()
![]()


![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



